قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4637

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال هفتصد و شصت و چهارم از هجرت [ موافق سال هفتصد و پنجاه و چهارم از رحلت خير البشر ] چون زمستان به آخر رسيد ، امير حسين و نواب صاحبقران عازم سمرقند شدند . « 1 » امير حسين در راه چند مرتبه به واسطهء ايمن شدن سربداران سمرقند ، كس به ايشان فرستاد كه « تا به نواحى سمرقند نرسم شما شهر را خالى نگذاريد كه اعتماد كلّى بر جانب شماست . » و آن ساده‌لوحان بر سخن امير حسين اعتماد كرده ؛ « 2 » چون امير حسين به كان گل آمد با تحفه‌هاى بسيار و اميدوارى بيشمار به استقبال آمدند و همه گرفتار شدند . و امير حسين در سمرقند به خاطر جمع قرار گرفت و جمع حرص مال بر وى غالب شده قاعدهء ظلم بنياد نهاد تا به حدّى كه بر جميع امرا و ملازمان صاحبقران به مبلغى خط رقم زد و محصّلان بر ايشان گماشت . و چون در آن نزديكى در جنگ لاى اكثر اسباب لشكريان تلف شده بود ، از عهدهء آنچه او مىخواست بيرون نمىتوانستند آمد ، صاحبقران آنچه نقد در سر كار بود به واسطهء امداد نوكران تسليم تحصيلداران كرد و كار به حبس رسيده مجموع آن حتى گوشوارهء مهد عليا الجاى تركان آغا كه همشيرهء امير حسين بود ، تنخواه طلب شد و به نظر امير حسين درآمده بشناخت و از غايت حرص دست از آن باز نداشت و هنوز هزار دينار از وجهى كه از نوكران خاصهء صاحبقران كه در چند معركه نقد جان از او مضايقه نكرده بودند ، طلب مىداشت باقى ماند . و صاحبقران گيتىستان كه وجود و عدم اسباب جهان در نظرش يكسان بود ، اسبان خاصهء خود را به نظر او فرستاد . او اسبان را شناخته نزد صاحبقران فرستاد و گفت كه « مبلغى

--> ( 1 ) . ش : عازم كش شدند . ( 2 ) . مطلع السعدين : « آن مسكينان تملق آن طرار مغول باور كردند . »